پست ثابت
خـواب هـاے ِ مـن
بـه یـک رود مـے ریـزنـد ،
رویـاهـایـم
بـه یـک دریـا
. .
مـن امّـا
فـقـط شـبـیـہ یـک مـاهـے
روے ِ خـاک جـان مـی دهـم
خـواب هـاے ِ مـن
بـه یـک رود مـے ریـزنـد ،
رویـاهـایـم
بـه یـک دریـا
. .
مـن امّـا
فـقـط شـبـیـہ یـک مـاهـے
روے ِ خـاک جـان مـی دهـم
همه و همه اونجاست . ..
ساکت شدم
از اون روز
تا حالا
ساکتم.
همش فکر میکنم اینایی که امید داره منم داشتم ... مال من کجاست؟
هرچی بیشتر میگردم کمتر پیدا میکنم
خانوادمو
خونمو
زندگیمو
پشتوانهامو
خودمو
.
.
.
من نیست شدم
من گم شدم ...
خدا منو پیدا کن
منو دریابم

آدم همان طور که دچار امراض می شود دچار عقاید هم می شود،
من اصلا نفهمیدم جوانی یعنی چه؟
من یک راست از بچگی به سن کهولت رسیدم!
خدایا ...!
من گاهی فراموش می کنم رنگِ آسمانت را ...
ولی تو٬ خدایی ...!
خدا را چه به فراموشی ...؟!
گاهی زمین را هم نگاهی کن ...!
سوختم ...
همه ی اینروزو ...

"دلتنگی"
فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگی ند ...
کاش هرگز جوان نبودم و زندگی پیرزنی را داشتم که بزرگترین دل مشغولی اش دانه ریختن برای پرنده هاست کاش اگر جوان نبودم پرنده ای بودم رو به سوی کوچ که در میانه راه همه چیز را فراموش می کند آسمان ِ گذشته و گذشته آسمان قبیله خویش. . . و زمینی که از آن پر گرفته بود... می دانم برای تمام این ها کمی زود و کمی دیر است و چیز کمی نیز از من باقی مانده که کاش آن هم دانه می شد بر دهانِ چند پرنده ..... 
گرفته ...
از زمین ...
تا آسمون ...


از طوفان که درآمدی دیگر همان آدمی نخواهی بود که به طوفان پا نهادی. معنی طـــوفــــان همین است!

شنیــده بودم که "خاک سرد است".
ایـــن روزها اما انگار آنقـــدر هوا ســـرد است،
که زنــده زنــده فراموش می کنیــم یکدیگـــر را..

آیا شما که صورتتان را در سایه نقاب غم انگیز زندگی مخفی نموده اید گاهی به این حقیقت یأس آور اندیشه میکنید که زنده های امروزی چیزی به جز تفاله یک زنده نیستند؟ گویی که کودکی در اولین تبسم خود پیر گشته است... فروغ فرخزاد
عزیزم چقدر تلخ کام من از تو

از مامانم
از بابام
از خواهرم
از برادرم
از عشقم
از خودم
از تو خداااااااااااااااااااااااااااااا
مگه مرگ یکبار نیست و شیون یکبار
از چیه این تکرار باید درس بگیرم !؟
آره خدا جونم
میدونم ،
اون تنها کسی که همه دلمو بهش دادم
خیلی تنهام گذاشته
خیلی بهم سختی داد
خیلی بهم بد گفت
خیلی حسرتها رودلم گذاشت
حسرت اینکه بعد 7/8ماه بیاد یکسره کوچولو به من/منی که زندگیمو گذاشتم واسش/ بزنه
با همه سختی و دشواری راه و مالی
اخه همیششششششه شنیدم:عاشقی بی دردسر نمیشه
حسرت یه زندگی عادی
حسرت یه لحظه ارامش
حتی حسرت یک کلمه
تحقیر شدم
تهدید شدم
توهین شنیدم
رنج به معنای واقی رو کشیدم
تنهایی کشیدم
انتظار کشیدم
ارزو به دل موندم
آه
وای خدا
خداااااااااااااااااااااا
وسط دعوای بین من و امید توی دل آشوبم پای تو رو میکشم وسط
کاش وابستم نبود
بعد7 سال رابطه بی نتیجه خسته شده باشه.
ولی خدا
یک نگاه به من بنداز.....
7 سال از بهترین روزای عمرم رفتن
میخوای با من چیکار کنی؟!دست بکار شو
تو که همه دنیا رو توی 7 روز افریدی
چرا سرنوشت منو بعد 7 سال رقم نمیزنی ؟
بهم هرچی نمیدی حداقل یک نفس بده
بغضم سنگ شده خدا
وسط راه نفسم
سخته
کمک کن
تنهام . . .
اگه حداقل تو اینو میفهمی ...
راه نفسمو باز کن . . .
زندگیم ...
نفسم ...
سخت شده . . .
