تلفیقی از دو چیزی ...

آبادی   و   خرابی

فلسفه ملاصدرا در مورد خدا

گمشده


الان چندوقته که دیگه گریه نمیکنم

حتی وقتی بغض به راه نفس کشیدنم چنگ میندازه

حتی وقتی اشکام تا لب چشمم میان

من گریه نمیکنم...

حتی وقتی غرق شعرت که گفتی و خودت واسم خوندی میشم...

 

 

 

سخته...

ولی بازم گریه نمیکم.

وقتی مثل دیوونه ها...

با تن یخ زدم اتیش میگیرم و اروم اروم  تکرار میکنم

 

چشم انتظار     منتظر با صد امید و ارزو  

 

 

 او مرا امید میخواند            غافل از اینکه من ...

 

 

گریه نمیکنم

 

حتی وقتی یاد خاطرهامون میافتم

با دله خونم ...

ولی بازم گریه نمیکنم.

عهد کردم

دیگه گریه نمیکنم

 

گریه بر درد بی درمان دواست

ولی من بازم دیگه گریه نمیکنم.

فقط منتظرم...

یه وقتی

یه جایی

برسه

که اونو ببینم.




دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام...


هیچی نیست که به دردم بخوره ...


گمشده

یکی دیگه از روزمرگی هام شده ...

گشتن و گشتن و گشتن

تعبیر خوابها ...



لبهای عشقه رفته ...




خدایا

اجازه هست ناصبوری کنم؟

به بزرگیت قسم از صبوري خسته ام...

 از فريادهايي كه در گلويم خفه ماند و میماند...

از اشك هايي كه شبها تنها بالشم و تو شاهد آن هستید

و از حرف هايي كه زنده به گور گشت در گورستان دلم

آسان نیست در پس خنده های مصنوعی گریه های دلت را ،

 در بی پناهیت در پشت هزاران دروغ پنهان کنی . . .

آرزوی پــرواز دارم مرا اجابت نما

ای تنهــاامیدم