امشب وزش دوست...

تکان خواهد داد

شاخه معنا را...

بُعد...پر پر خواهد شد...

هیچوقت...

دوستم نذاشت...

باورم نکرد...

نشناختم...

درد

داره

.

بازم

دیدمت

ولی ...

توی خواب...

بغلم کردی ...

ولی

توی خواب ...

دوستم داشتی

ولی ...

توی خواب

کاش ...



وای خدا ...



چقدر

سختی

دنیا

چقدر

تلخی

فقط

خودت

دریابم

خدا

خدایا...

دلم...

خیلی...

گرفته...






  و باز هم تکرار ...

تکرار روزهای سرد ...
من , و دستی که نیست ...
بــرای گــرم کردن پنج انگشت ...
داروخانه ها هم , دیگر آتروپات ندارند ...
افسوس , خدا را شکر , نفسی هست , هااا ...
گرم می شود کمی , با دل یخ زده ام چه کنم , میدانی ؟

. . . و این منم